السلام علیک یا ابا عبد الله
دامن عروج
امروز روزی است که فقط کسانی که سلب توفيق شده اند مانده اند و همه آنهايی توفيق رفيق راهشان شد يا معتکفند و يا زائراند و من جامانده ام و باری اين يک نشانه است که بايد آنرا به چشم ديد و به دل گرييد اينها تلنگری است که به تو ميگويد عقبی
گرفتاری گرفتار ماديات و اين ماديات حتی مادر يا پدر يا برادر باشند تو را از طی طريق باز ميدارند
لنگرهای سنگينی که در خاک ماديات انداخته ای بالا بکش و چه بسا ببر وزنه های سنگين تعلقات را از پايت رها کن و پرواز کن به سوی افق های معنوی
آری مشرقها تو را فرا می خوانند بلند شو همت کن و خود را بند تعلقات وارهان
در مورد حضور زنان ايثارگر و شهادت طلبي آنان و نقشي كه در فعاليت هاي مختلف سياسي و اجتماعي ايفا كرده اند بايد گفت، زن در اين عرصه موجودي در حاشيه نبود، بلكه در بطن حوادث قرار داشت. از همان آغاز بعثت پيامبر، زنان شهادت طلب دوشادوش مردان در صحنه هاي مختلف اجتماعي و سياسي و ... حضور داشته و نقش مؤثر و مثبتي ايفا نمودند. زنان مسلمان در صدر اسلام با تحمل شكنجه ها و تبعيدها و تحقيرها و حتي حضور در جبهه هاي نبرد با دفاع از جان پيامبرشان و مبارزه بري حفظ آئينشان، نشان دادند كه از مردان كمتر نيستند. زنان ايران اسلامي نيزبا بهره گيري از تربيت اسلامي والگو قرار دادن آن شيرزنان، در عرصه هاي مختلف همواره حضور داشتند و با فعاليت هاي مختلف از جمله تظاهرات ، ايثار و بذل جگرگوشه ها و همسرانشان در راه وطن، مبارزه مسلحانه و استقبال از شهادت ، تحمل رنج اسارت و شكنجه ها و ... چه در دوره مشروطه و چه در روند پيروزي انقلاب اسلامي و چه در جنگ تحميلي نشان دادند كه مصداق كامل ايثار و شهادت طلبي بوده و هستند.
شهيد حاج محمد ابراهيم همت در دومين وصيت نامه بجامانده از خود نوشته است: خويشتن را در قفس محبوس مي بينم و مي خواهم از قفس به در آيم.سيمهاي خاردار مانعند.من از دنياي ظاهر فريب ماديات و همه آنچه كه از خدا بازم مي دارد متنفرم.
*اولين وصيت نامه شهيد همت:
به تاريخ 19/10/59 شمسي ساعت 10:10 شب
چند سطري وصيت نامه مي نويسم : هر شب ستاره اي را به زمين مي کشند و باز
اين آسمان غمزده غرق ستاره است ، مادر جان مي داني تو را بسياردوست دارم
و مي داني که فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهيدان داشت.مادر، جهل حاکم
بر يک جامعه انسانها را به تباهي مي کشد و حکومت هاي طاغوت مکمل هاي اين
جهل اند و شايد قرنها طول بکشد که انساني از سلاله پاکان زائيده شود و
بتواند رهبري يک جامعه سر در گم و سر در لاک خود فرو برده را در دست گيرد
و امام تبلور ادامه دهندگان راه امامت و شهامت و شهادت است. مادرجان، به
خاطر داري که من براي يک اطلاعيه امام حاضر بودم بميرم ؟ کلام او الهام
بخش روح پرفتوح اسلام در سينه و وجود گنديده من بوده و هست. اگر من افتخار
شهادت داشتم از امام بخواهيد برايم دعا کنند تا شايد خدا من روسياه را در
درگاه با عظمتش به عنوان يک شهيد بپذيرد ؛ مادر جان من متنفر بودم و هستم
از انسانهاي سازش کار و بي تفاوت و متاسفانه جواناني که شناخت کافي از
اسلام ندارند و نمي دانند براي چه زندگي مي کنند و چه هدفي دارند و اصلا
چه مي گويند بسيارند. اي کاش به خود مي آمدند. از طرف من به جوانان بگوئيد
چشم شهيدان و تبلور خونشان به شما دوخته است بپاخيزيد و اسلام را و خود را
دريابيد نظير انقلاب اسلامي ما در هيچ کجا پيدا نمي شود نه شرقي - نه
غربي؛ اسلامي که : اسلامي ... اي کاش ملتهاي تحت فشار مثلث زور و زر و
تزوير به خود مي آمدند و آنها نيز پوزه استکبار را بر خاک مي ماليدند.
مادر جان، جامعه ما انقلاب کرده و چندين سال طول مي کشد تا بتواند کم کم
صفات و اخلاق طاغوت را از مغز انسانها بيرون ببرد ولي روشنفکران ما به اين
انقلاب بسيار لطمه زدند زيرا نه آن را مي شناختند و نه باريش زحمت و رنجي
متحمل شده اند از هر طرف به اين نو نهال آزاده ضربه زدند ولي خداوند،
مقتدر است اگر هدايت نشدند مسلما مجازات خواهند شد . پدر و مادر ؛ من
زندگي را دوست دارم ولي نه آنقدر که آلوده اش شوم و خويشتن را گم و فراموش
کنم علي وار زيستن و علي وار شهيد شدن, حسين وار زيستن و حسين وار شهيد
شدن را دوست مي دارم شهادت در قاموس اسلام كاريترين ضربات را بر پيكر
ظلم، جور،شرك و الحاد ميزند و خواهد زد. ببين ما به چه روزي افتاده ايم و
استعمار چقدر جامعه ما را به لجنزار کشيده است ولي چاره اي نيست اينها سد
راه انقلاب اسلاميند ؛ پس سد راه اسلام بايد برداشته شودند تا راه تکامل
طي شود مادر جان به خدا قسم اگر گريه کني و به خاطر من گريه کني اصلا از
تو راضي نخواهم بود. زينب وار زندگي کن و مرا نيز به خدا بسپار ( اللهم
ارزقني توفيق الشهادة في سبيلک) .
سلام بر تو اى پرچم برافراشته و دانش ريزان و فريادرس خلق رحمت وسيع حق ، و آن وعده اى كه دروغ نشود از عمق ناپيداي مظلوميت ما، صدايي آمدنت را وعده مي داد.
صدا را، عدل خداوندي صلابت مي بخشيد و مهر رباني گرما مي داد. و ما هرچه استقامت، از اين صدا گرفتيم و هرچه تحمل از اين نوا دريافتيم.
در زير سهمگين ترين پنجه هاي شكنجه تاب مي آورديم كه شكنج زلف تو را مي ديديم. در كشاكش تازيانه ها و چكاچك شمشيرها، برق نگاه تو تابمان مي داد و صداي گامهاي آمدنت توانمان مي بخشيد.
رايحه ات كه مژده حضور تو را بر دوش مي كشيد مرهمي بر زخم هاي نو به نو مان بود و جبرهاي جانهاي شكسته مان. دردها همه از آن رو تاب آوردني بود كه آمدني بودي.
تحمل شدائد از آن رو شدني بود كه ظهورت شدني بود و به تحقق پيوستني. انگار تخم صبر بوديم كه در خاك انتظار تاب مي آورديم تا در هرم حورشيد تو به بال و پر بنشينيم.
سنگيني بار انتظار بر پشت ما، يك سال و دو سال نيست سنگيني يك قرن و دو قرن نيست. حتي از زمان توديع يازدهمين خورشيد نيست.
تاريخ انتظار و شكيبايي ما به آن ظلم كه در عاشورا بر ما رفته است بر مي گردد، به آن تيرها كه از كمان قساوت برخاست و بر گلوي مظلوميت نشست، به آن سم اسبهای كفر كه ابدان مطهر توحيد را مشبك كرد. به آن جنايتي كه دست و پاي مردانگي را بريد.
از آن زمان تا كنون ما به آب حياتِ انتظار زنده ايم، انتظار ظهور منتقم خون حسين.
تاريخ استقامت ما از آن هم دورتر مي رود، از عاشورا مي گذرد و به بعثت پيامبر اكرم مي رسد. هم او در مقابل همه جهل و ظلم و كفر و شرك و عناد و فسادي كه جهانِ آن زمانه را پوشانده بود، وعده مي فرمود كه كسي خواهد آمد. نامش نام من، كنيه اش كنيه من، لقبش لقب من، دوازدهمين وصي من خواهد بود و جهان را از توحيد و عدل و عشق و داد پر خواهد فرمود.
اما تاريخِ صبر و انتظار ما به دورترها بر مي گردد، به مظلوميت و تنهايي عيسي، به غربت موسي، به استقامت نوح و از همه اينها گذر مي كند تا به مظلوميت هابيل مي رسد.
انتظار و بردباري ما را وسعتي است از هابيل تا كنون و تا برخاستن فرياد جبرئيل در زمين و آسمان و آوردن مژده ظهور امام زمان.
آري و در آن زمان هستي حيات خواهد يافت، عشق پر و بال خواهد گشود و در رگهاي خشكيده علم، خون تازه خواهد دويد. پشت هيولاي ظلم و جهل با خاك، انس جاودان خواهد گرفت، شيطان خلع سلاح خواهد شد، انسان بر مركب رشد خواهد نشست و عروج را زمزمه خواهد كرد.
" سيد مهدي شجاعي "

پیمبر میزند بر سینه گویا / در این غم نوحه خوان روح الامین است
امشب، شب ناله در فراق کسی است که غیر از چاه و نخل و ماه، کسی گریه اش
را ندیده بود. کسی که با آه همه کودکان یتیم، شریک بود و غصههای همه را بر
جان خود هموار میکرد، ولی کسی از غربت او و دردهای دلش، خبر نداشت.
فرا رسیدن شبهای توبه ، شبهای قدر ، فرار رسیدن سالروز شهادت مولای متقیان ، حضرت علی (ع) تسليت باد
امشب شب نوزدهم است اولين شبي كه بايد قدرش را بيشتر دانست ...
امشب شب اجابت است اجابت دستهايي كه به دعا وتضرع بلند است ...
يا حتي اجابت دست هايي كه به دعا بلند نيست...
حتي دلهايي كه كمي دور ترند
پس براي گناهكاران هم امشب شب غنيمتي است
براي ناسپاسان هم
امشب لطفي ورحمتي ديگر جاريست ..
امشب باران مي بارد هم از چشمهاي بندگان گنه كار وهم از بلنداي رحمت الهي ..
بشتابيم امشب را غنيمت دانيم كه شايد اخرين فرصت باشد ... بياييد براي هم دست دعا باشيم
این شب ها بعد از لحظات افطار
سریالی مهمان خانه هاست که تا حدودی مخاطب زیادی دارد و در مورد جوانی
حرف میزند
که به کما رفته است و روح او در میان مردم زندگی می کند و رفت و آمد میکند از
دیوار رد میشود و بسیاری از مسائل دیگر که خودتان هر شب نظاره گر آن هستید.
البته چند سالی است
که سریال های ماه رمضان به مسائل ماورایی از جمله شیطان و روح و …
می پردازند مسائلی که برای خیلی جذاب و دیدنی است و از طرفی هم سوالات زیادی را
برای مخاطبین
به وجود می آورد....

شروع ماه مبارک رمضان، در حقیقت عید بزرگی برای مسلمانان است و جا دارد که مَؤمنین، ورود این ماه را به هم تبریک بگویند و یکدیگر را به استفاده هر چه بیشتر از این ماه توصیه کنند. چون ماه ضیافت الهی است، در این ماه فقط مؤمنین و کسانی که اهل ورود در این ضیافتند، بر سر سفره پروردگار منّان و کریم مینشینند. این، غیر از سفره عام کرم الهی است که همه انسانها، بلکه همه موجودات عالم از آن بهرهمندند؛ این سفره خواص و ضیافت خاصان پروردگار است.
منبع:
آیة الله خامنهای، خطبههای نماز جمعه تهران 10/01/1369
سروده ي احسان محسني فر ***
دوباره جمعه گذشت و قنوتِ گريان ماند دوباره گيسوي نجواي ما پريشان ماند دوباره زمزمه ي كاسه هاي خالي ما پس از نيامدنت گوشه ي خيابان ماند شبيه شنبه ي هر هفته پشت پنجره ام و كوچه كوچه شهرم دوباره زندان ماند براي آمدنت چند سال بايستي در اين تراكم بي انتهاي ويران ماند؟ نيامدي كه ببيني نگاه منتظرم چه روزها به اميد تو زير باران ماند سكوت آخر حرف من است چون بي تو دوباره حنجره ام زير بغض پنهان ماند سروده محمد بختياري ***
شد نيمه ي شعبان و جهان گشت جوان از مقدم پاك آن ولي سبحان آن پرده نشين كاخ وحدت امروز بنمود رخ از پرده و گرديد عيان سروده صفا تويسركاني ***
اي مخزن سر كردگار ادركني اي هم تو نهان هم آشكار ادركني بگزيده براي خويش هركس ياري اي در دو جهان مرا تو يار ادركني سروده صغير اصفهاني ***
برخيز كه حجت خدا مي آيد رحمت زحريم كبريا مي آيد از گلشن عسگري گذر كن كه سحر بوي گل نرگس از فضا مي آيد. سروده قاسم رسا ***
اي وارث تاج و تخت محمود بيا مرآت صفات پاك معبود بيا خلق آرزوي بهشت موعود كنند والله تويي بهشت موعود بيا سروده قاسم رسا

